عجایب هفتگانه قدیمی دنیا

رشته جهانگردی ‏‎–‎‏ مدرس دانشگاه ‏‎–روشن بابائی همتی‏



تنديس زئوس ‎‏ :‏‎

     تنديس زئوس در المپيا يكي از عجايب هفتگانه كهن دنيا بود كه توسط فیلون‎(Philon)‎‏ از بيزانس در ‏سال 200 پيش از ميلاد انتخاب شد.‏ ‏‏
اين تنديس طلايي و آراسته به جواهر حدود سال 438 پيش از ميلاد توسط شوراي المپيا سفارش داده ‏شد تا نشانگر احترام آنها نسبت به زئوس، حاكم و قدرتمندترين خدايان المپی باشد. اين تنديس بزرگ ‏اثر فيدياس، مجسمه ساز اهل آتن بود و در پارتنون ‏‎(Parthenon)‎، معبد بزرگ مشرف به شهر، ساخته ‏شد. تنديس در حال نشسته، همه ي وسعت راهروي معبدي را كه براي جاي دادن اين تنديس ساخته ‏شده بود، اشغال نمود. بر اساس اسناد و مدارك معاصر، طول آن حدود 12 متر (37 فوت) بود. استرابو ‏‎(Strabo)‎‏ ،جغرافي دان، در اوايل قرن اول پیش از ميلاد متذكر شد" به نظر مي رسد كه اگر زئوس در ‏حال ايستاده بود آنگاه وي معبدي بدون سقف مي شد." زئوس از عاج تراشيده شد (عاج در مايعي ‏خيسانده شد كه آن را شكل پذيرتر نمود، بنابراين، به طور مناسبي تراشيده و همانطور كه لازم بود، شكل ‏داده شد)، سپس آب طلا داده شد. زئوس روي تخت باشكوهي از چوب سِدر نشست كه از طلا، عاج ، ‏آبنوس و سنگهاي قيمتي ساخته شده بود. زئوس در دست راست خود مجسمه ي كوچكي از نيك ‏‎(Nike)‎، الهه ي پيروزي، و در دست چپ خود عصاي سلطنتی درخشاني داشت كه روي آن عقابي از ‏طلا نشسته بود. به گفته ي فيلون از بينرانس، اين تنديس از همه ي هفت عجايب كهن دنيا، توجه ‏برانگيزتر بود: "در حالي كه ما شش شگفتي ديگر را تحسين مي كنيم، در مقابل اين شگفتي با تكريم ‏زانو مي زنيم ... "‏
مجسمه ي زئوس بعدها ويران شد، اما واقعيت مشخص نيست. برخي از محققان اظهار مي کنند كه اين ‏تنديس به همراه معبد در سال 170 پيش از ميلاد يا در قرن پنجم ميلادي تخریب شد، استدلال برخي ‏ديگر (اسكوبل ‏‎(Schobel)‎‏ مورخ) اين است كه تنديس به همراه كونستانتینوپل( ‏Constantinople‏) ‏ويران شد، كونستانتینوپل مکانی بود كه در آتش سوزي مهيب لائوسيون ‏‎(Lauseion)‎‏ از بين رفت.‏

اهرام ثلاثه در گیزا، مصر ‏‎‏ :‏‎

     اهرام ثلاثه در گیزا يكي از عجايب هفتگانه ي كهن دنيا بود كه توسط فيلون از بيزانس در سال 200 ‏پيش از ميلاد انتخاب شد.‏
این اهرام از نامزدهای نهايي مسابقه ی انتخاب عجايب هفتگانه ی جديد دنيا هستند. برندگان اين رأي ‏گيري منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و از آن پس، بخشي از تاريخ مي شوند. ‏اين برندگان به عنوان بناها و آثار تاريخي به جهانيان عرضه مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏ اهرام ثلاثه ی گیزا به عنوان تنها نامزد باقی مانده از هفت عجایب هفتگانه ی باستانی دنیا در رقابت جدید ‏است که تا به امروز پا برجاست. این اهرام موفقیت خارق العاده ي مصریان در ساخت و ساز و مهندسي ‏به شمار می روند. این سه هرم که بین سالهای 2500 تا 2600 پیش از میلاد مسیح ساخته شدند از بیش از ‏‏5 میلیون بلوک از سنگ آهک بهره برده اند و با رنج و زحمت طاقت فرسا از طریق سورتمه های الواری ‏که بر روی چوب های گرد می غلتیدند حمل شدند. در حالي كه هنوز جرثقيل وجود نداشت، هر یک ‏از این بلوك های عظیم بايد بر روی شیب هرم به سختی کشیده می شد و به مکان طراحی شده می ‏رسید.‏
بر اساس گفته های هرودوت، ساخت بزرگترین هرم از این سه هرم، معروف به هرم بزرگ ( با حدود ‏‏146 متر ارتفاع)، 20 سال به طول انجامید و به عنوان آرامگاه «‏Khufu‏ » یعنی فرعون مصر (به هرم ‏Cheops‏ نيز معروف است) مورد استفاده قرارگرفت. دو هرم ديگر، یکی هرم ‏Khafre‏ ( و ‏یاChephren ‎‏ ) است که کمی کوچکتر از هرم بزرگ است و دیگری هرمی با اندازه ی نسبتا کم تر ‏است که هرم ‏Menkaure‏ (يا ميكرينوس) نام دارد. تعدادي ساختمان ماهواره ای کوچکتر در ‏نکروپولیس مصر ("شهر مردگان") وجود دارند که هرم های ملکه، گذرگاهها ، هرم های دره ای و ‏مجسمه ی ابوالهول گفته می شوند . از میان این سه هرم تنها هرم خافر است که هنوز بخش پوشش ‏اصلي سنگ آهك صيقل خورده ي خود را نزديك قسمت بالايي بنا نشان مي دهد. جالب است بدانيد ‏كه اين هرم میانی، بزرگتر از هرم بزرگ به نظر مي رسد زيرا روي يك تپّه ا ي كوچك قرار دارد و ‏زاويه ي شيب آن نیز تندتر است. اهرام مصر معرف اتصال زمین و بهشت اند که به سوی هوروس، ‏خدای جهان مصریان هدایت شده اند. ‏

فانوس دريايي اسكندريه‎‏ :‏‎ ‎

     فانوس دريايي اسكندريه يكي از هفت عجايب باستاني دنيا بود كه توسط فيلون از بيزانس در سال 200 ‏پيش از ميلاد برگزيده شد.‏
اين فانوس دريايي براي هدايت كشتي ها از ميان هزارتوي دماغه ي شني بسيار خطرناك براي ‏بازرگاناني ساخته شده بود كه سعي داشتند به بندر اسكندريه برسند، فانوس دريايي يا فاروس ‏‎(Pharos)‎‏ اسكندريه تنها شگفتي كهن بود كه عملاً كار كرده است. فانوس دريايي كه در قرن سوم ‏پيش از ميلاد ساخته شد، 500 فوت (تقريباً 166 متر) بالاتر از بندرگاه غربي شهر قرار داشت و هزينه ي ‏آن توسط سوستراتوس، بازرگان يوناني تأمين شد، وي مي خواست به تضمين امنیت رفت و آمد ناوگان دريايي كمك كند. آينه هاي برنزي صيقل خورده، به طور خاصي ساخته شده بودند تا نور ‏خورشيد را طي اوقات روز در دريا بازبتابانند و در شب، آتش ها كشتي را هدايت مي كردند. با ارتفاعي ‏كه به طور متفاوت بين 117 و 134 متر (440 فوت) تخمين زده شد، اين فانوس دريايي به مدت چندين ‏قرن، بلندترين ساخته ي دست بشر روي زمين بود. طبق گزارشها، نور از فانوس دريايي تا 56 كيلومتر ( ‏‏36 مايل) از ساحل ديده مي شد. برج تا حدودي سالم برجاي ماند تا اينكه يك سري زمين لزره در قرن ‏‏14 و خرابي تدريجي ناشي از عوامل طبيعي موجب فرو ريختن اين بنا شدند و سرانجام به خاطر سنگ ‏هاي خود، ويران شد. برخي از بقاياي آن در بندرگاه شرقي اسكندريه در سال 1994 پيدا شد و بيشتر ‏بقاياي آن بعدها با تصاوير مربوطه نشان داده شده اند.‏
اين برج كه از بلوكهاي سنگي رنگ روشن بنا شد، متشكل از سه قسمت بود: بخش مربعی در پايين با ‏هسته ی مركزي، بخش هشت ضلعی در وسط و بخش دايره اي شکل در قسمت بالا. تنديس پوزيدون ‏‎(Poseidon)‎، خداي دريا، در طول دوره ي روميان بالاي اين برج قرار داشت. تا چندين قرن بعد، ‏طراحي مناره ها در بسياري از نخستين مسجدهاي اسلامي، از طرح سه قسمتي مشابهي تأسي مي جست و ‏تأثير بيشتر معماري ساختمان را نشان مي داد. فاروس ‏‎(Pharos)‎‏ بعدها منبع ريشه شناختي واژه ي” ‏Lighthouse‏ “( فانوس دريايي) در بسياري از زبانهاي رومي شد: براي مثال در فرانسه ‏Phare‏ (فار)، ‏در ايتاليا ‏Faro‏ (فارو)، در زبان پرتغالي ‏Farol‏ (فارول)، در اسپانيا ‏Faro‏ (فارو) و در زبان رومي ‏Far‏ ‏‏(فار).‏

آرامگاه هاليكارناسوس‎‏ :‏‎ ‎

     آرامگاه هاليكارناسوس يكي از عجايب هفتگانه ي كهن دنيا بود كه توسط فيلون از بيزانس در سال 200 ‏پيش از ميلاد انتخاب شد.‏
اين آرامگاه مرمرين سفيد عظيم كه بين سالهاي 370 و 350 پيش از ميلاد ساخته شد، توسط ‏همسراندوهگين شاه ماسولوس ‏Mausolus‏ (و طبق برخي از روايات، توسط خواهرش) ملكه ‏آرتیمیسیاي دوم كاريا ‏‎(Queen Artemisia II of Caria)‎‏ ، به عنوان يادبودي براي عشق زيادشان، ‏به وي تقديم گرديد. این منطقه تحت فرمانروايي ماسولوس بود، حاكم ايراني يا ‏Satrap‏ ‏‎)‎‏ ‏Satrap‏ ‏نامي بود كه به حاكمان ولايات در اواسط عهد باستان و امپراطوريهاي هخامنشی پارسي داده شد و اين ‏امر در امپراطوريهاي يونان گرايانه ي بعدي نیز ادامه يافت ) قدرت مستقلي پيدا كرد و در این زمان بود ‏كه هاليكارناسوس بيشترين رونق خود را بدست آورد. بر اساس اسناد و مدارك، اين آرامگاه قبلاً حدود ‏‏50 متر (135 فوت) ارتفاع داشت و با 36 ستون احاطه شده بود. ستيروس و پیتیوس ، معماران يوناني، و ‏چهار مجسمه ساز يوناني معروف، اين آرامگاه را طراحي نمودند وكتيبه اي تزئيني (نوار تزئين شده) را ‏اطراف نماي بيروني آن اضافه كردند. بنا روي پايه ي مرمرين در بخش مياني دو خيابان اصلي ‏هاليكارناسوس قرار داشت. آرامگاه تا سال 1522 ميلادي سالم ماند، در اين سال فرمان تخريب آن صادر ‏شد زيرا اين آرامگاه نمونه اي از هنر بت پرستي بود. واژه ي آرامگاه ‏‎(mausoleum)‎‏ به طور كلي به ‏وجود آمده است تا براي هر آرامگاه بزرگي استفاده شود اگرچه"‏‎ Mausol-eum ‎‏" در اصل به معناي ‏‏"به احترام ‏Mausol‏ " بود. ‏


مجسمه ي عظیم رودس‎:(Rhodes) ‎‏‎ ‎

     مجسمه ي عظیم رودس يكي از عجايب هفت گانه ي كهن دنيا بود كه توسط فيلون از بيزانس در سال ‏‏200 پيش از ميلاد انتخاب شد.‏
مجسمه ي برنزي بسيار بزرگي كه قبلاً با ارتفاع 32 متر روي يك بلوك مرمرين قرار داشت، مجسمه ي ‏عظیم رودس است که توسط شهروندانش براي ستايش هليوس، خداي خورشيد ساخته شد. آنها معتقد ‏بودند كه هليوس در دفع ديمیتریوس مهاجم از مقدونيه به رودس كمك كرده است. مجسمه ي كوه ‏پيكر كه توسط مهندس چارز از اهالی رودس ساخته شد، بعد از دوازده سال كار دقيق در سال 280 پيش ‏از ميلاد كامل شد. مشکل بزرگ در ساخت این مجسمه، پاهای آن بودند که بتوانند سنگيني زيادي را ‏تحمل كنند. مردم رودزیا براي پرداخت هزينه ي ساخت مجسمه ي كوه پیكر همه تجهيزات محاصره را ‏كه ديميتريوس آنها را به هنگام عقب نشيني در مقابل شهرشان رها كرده بود، فروختند. روايات كهن اين ‏مجسمه را به صورت چندين ستون سنگي دور تا دور ساخته شده در نماي داخلي، ايستاده بر ستون ‏مرمرين سفيد با ارتفاع 15 متر ( 50 فوت) نزدیک ورودی بندرگاه نقل می کنند. تیر آهن ها به داخل ‏برجهای سنگي فرو برده مي شوند و صفحات برنزي به اين ميله ها متصل مي شوند تا نماي خارجي را به ‏وجود آورند. بسياري از ابزارها از ذوب سلاحهاي گوناگوني كه سپاه ديميتريوس آنها را رها كرده ‏بودند، به دست آمد. قسمت هاي بالايي مجسمه نیز با ایجاد سراشیبي خاكي ساخته شد.‏
متأسفانه، حدود سال 224 پيش از ميلاد، يك زمين لرزه موجب شد تا اين مجسمه ي كوه پيكر در ‏قسمت زانو ترك بردارد و تكه تكه فرو ريزد. با اين حال، اين مجسمه آنقدر مورد تحسين قرار گرفت ‏كه به مدت تقريبا 900 سال به صورت تكّه هاي بسيار بزرگ افتاده رها شد. حتي تكّه هاي شكسته روي ‏زمين آنقدر باعظمت بودند كه بسياري از مردم براي ديدن آنها مي آمدند. پليني ‏‎(Pliny)‎‏ بزرگ ‏خاطرنشان كرد كه عدّه ي كمي مي توانستند بازوان خود را به دور انگشت شست افتاده، حلقه زنند و هم ‏اينكه هر يك از انگشتان آن بزرگتر از اكثر مجسمه ها بود. در سال 654 ميلادي، يك سپاه عربي تحت ‏رهبري معاويه ي اول، رودس را اشغال نمود؛ به گفته ي تئوفانس تاریخ نگار، ابزار برجاي مانده به ‏فروشندگان دوره گرد فروخته شد. خريدار، مجسمه را خُرد كرده بود و تكّه ي برنزي را بر پشت 900 ‏شتر تا سوريه حمل نمود.‏

باغ هاي معلق بابل‎‏ :‏‎ ‎

     باغ هاي معلق بابل يكي از عجايب هفتگانه ي كهن دنيا بود كه توسط فيلون از بيزانس در سال 200 پيش ‏از ميلاد انتخاب شد.‏
گفته شد كه بهشت باغ باشكوهي در قرن هفتم پيش از ميلاد در وسط صحراي كم باران مسوپتاميا ‏‎(Mesopotamian)‎‏ ساخته شده است، باغ هاي معلق بابل گواهي بر توانايي يك انسان، عليه همه ‏قوانين طبيعت، براي ساخت بهشت سرسبزي از زيبايي در ميان منظره ي صحراي بی روح بود. طبق افسانه ‏ها، شاه نبوكادنزار ‏‎(Nebuchadnezzar)‎‏ دوم باغ هايي را به عنوان نشانه ي عشق براي همسر دلتنگ ‏خود، آميتيس ‏‎(Amyitis)‎‏ كه آرزوي جنگلها و رُزهاي زادگاه خود را داشت، به وجود آورد. ‏آميتيس، دختر پادشاه مِدِس ‏‎(Medes)‎‏ بود كه به منظور ايجاد پيوند بين دو ملت با نبوكادنزار ازدواج ‏كرد. اگرچه سرزميني كه وي از آنجا آمده بود، سرسبز، پر از پستي و بلندي و كوهستاني بود اما ‏مسوپتاميا (اين ناحيه از جنوب غربي آسيا) را سرزميني صاف و هموار و آفتاب سوخته يافت و بسيار ‏افسرده شد. پادشاه تصميم گرفت تا با ساختن يك كوه مصنوعي با باغ هاي روي پشت بام، زادگاه او را ‏بازآفريني كنند.‏
باغ هاي معلق به معناي دقيق كلمه واقعاً آنگونه كه تصور مي شود از كابلها يا طنابها آويزان باشد، نبود. ‏این اسم برگرفته از ترجمه نادرست واژه یونانی ‏Kremastos‏ یا واژه لاتینی ‏Pensilis‏ می باشد که‏‎ ‎‎ ‎دقيقاً به معناي "معلق" نيست بلكه "پيش آمده" از يك تراس يا بالكن معني مي دهد. باغ ها توسط ‏ديوارهاي شهر، تراس بندي و محصور شده و به همراه خندق آب بيرون ديوارها براي دفع تهاجم ‏سپاهيان بودند. داستان متفاوت و نه چندان معتبری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه باغ ها به فرمان ‏سمیرامیس (‏Semiramis‏ ) ملكه ي آسيريا ‏Assyrian)‎‏ ) طي دوران سلطنت پنج ساله ي وي كه ‏شروع آن در سال 810 پيش از ميلاد بود، ساخته شد و به اين باغ ها گاهي به عنوان "باغ هاي ‏سميراميس" نيز اشاره شده است. در واقع، با فرض اينكه كاوشها در بابل هيچ ردپای مشخصي از اين ‏بهشت افسانه اي را نشان نداده اند، در ميان مورخان و باستان شناسان در مورد اينكه اين بهشت گمشده ‏اصلاً وجود داشته يا خير، ترديد وجود دارد.‏

معبد آرتميس‎‏ :‏‎ ‎

     معبد آرتميس يكي از عجايب هفتگانه ي كهن دنيا بود كه توسط فيلون از بيزانس در سال 200 پيش از ‏ميلاد انتخاب شد.‏
بزرگترين معبد باستاني، معبد آرتميس (به معبدي براي ديانا نيز معروف است) كه قبلاً به عنوان ‏باشكوهترين هنر تمدن يونان و فرهنگ يوناني بنا شد، به احترام آرتميس – الهه ي يوناني شكار، بانوي ‏طبيعت، مدافع حمایت از حیات وحش و خواهر آپولو ساخته شد. معبد آرتميس در افسیوس ‏‎(Ephesus)‎‏ (در تركيه ي امروزي)، ثروتمندترين شهر بندري آسياي صغير قرار داشت. قبلاً متشكل از ‏‏127 ستون مرمرين بود كه هر يك 20 متر (60 فوت) ارتفاع داشت. اين معبد، پروژه ي 120 ساله اي بود ‏كه توسط كروزوس، پادشاه ليديا شروع شد و اولين بار در قرن ششم بيش از ميلاد ساخته شد و 200 سال ‏بعد بر اثر آتش ويران شد و سپس تحت نظارت اسكندر كبیر مجدداً بنا شد. سرانجام اين معبد بزرگ به ‏تدریج به خاطر تهاجم ايلهاي گوت، زمين لرزه ها و غارتها تخریب شد. امروزه، فقط يك ستون از اين ‏بنایي که زمانی با شکوه بود، باقي مانده است.‏
اين معبد بزرگ توسط آنتي پاتر ‏‎(Antipater)‎‏ از سيدون ‏‎(Sidon)‎‏ به صورت زير شرح داده شد: ‏ به ديوار بابِل شكوهمند كه روي آن، جاده اي براي ارابه ها وجود دارد، و به تنديس زئوس ساخته ي ‏آلفيوس ‏‎(Alpheus)‎، باغ هاي معلق، و مجسمه ي كوه پيكر خورشيد، شاهكار اهرام مرتفع، و مقبره ي ‏وسيع ماسولوس نگاه كردم؛ اما هنگامي كه خانه ي آرتميس را مشاهده نمودم كه ارتفاع آن به ابرها مي ‏رسيد، آن شگفتي هاي ديگر، درخشش خود را از دست دادند، و من گفتم: « لو، جدا از اليمپوس، ‏خورشيد هرگز به چيزي خيلي برجسته نمي نگرد». (گلچين يوناني ‏‎ [IX.58]‎‏ ).‏


عجایب هفتگانه جدید دنیا

پترا، اردن‎‏ :‏‎ ‎

     پترا يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي گيري منحصر به ‏فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و از آن پس، بخشي از تاريخ خواهند شد. اين برندگان به ‏عنوان بناها و اثرهاي تاريخي به جهانيان معرفی مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني هستند و ‏بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين بناها ‏يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم. ‏
در حاشيه ي بيابان عرب، در نقطه اي دور افتاده در كوهستانهاي جنوب بحرالميّت، پترا، پايتخت ‏چشمگير امپراطوري ناباتائين ‏‎(Nabataean)‎، شاه آرتاس‎(Aretas)‎‏ چهارم (9 پيش از ميلاد تا 40 ‏ميلادي) بود. استادان تكنولوژي آبي، ناباتائين ها، شهر خود را با بناهاي تونلي بزرگ و مخازن آب ‏ساختند كه آب آشاميدني را به داخل شهر مي برد و احتمال سيل هاي قابل توجه را نیزكاهش مي داد. ‏يك سالن تئاتر كه گنجايش 4000 تماشاگر را داشت. امروز، مقبره هاي قصر، كه به همراه معبد يوناني ‏به ارتفاع 42 متر (137 فوت ارتفاع) روبروي صومعه ي الدير ‏‎(ELDeir)‎‏ قرار داشتند، نمونه هاي قابل ‏توجهي از فرهنگ خاورميانه هستند. پترا، كه در زبان يوناني به معناي "سنگ" است طي سالها سالم باقي ‏مانده است زيرا تقريباً هه بناهاي آن از ديوارهاي سنگي محكم ساخته شده اند. شايد آن ديدني ترين ‏شهر باستاني است كه در دنياي امروزي پابرجاست.‏
در قسمت های شمال آن، بقاياي يك شهر قديمي 9000 ساله، پترا را مانند جريكو ‏‎(Jericho)‎، يكي از ‏نخستين مستعمره هاي شناخته شده ي خاورميانه مي سازند. پترا كه در ابتدا يك شهر قلعه اي بود، تبديل ‏به مركز تجاري ارزشمندي شد. كنترل خطوط مهم تجاري فرصتي را براي پترا فراهم آورد و معبدهاي ‏عظيم، آرامگاهها و ساختمانهاي اداري بنا شدند. بعد از تسخير توسط روميان در سال 106، موقعيت پترا ‏كم كم به عنوان مركز تجاري، ضعيت شد. اين شهر احتمالاً در دوران شكوفايي خود تحت فرمانروايي ‏روميان ظرفيت 30000-20000 نفر را داشت اما در اواخر امپراطوري بيزانس ، سيستم آبي و بناهايي كه ‏روزگاري زيبا بودند، ويران شدند. قرنها بعد، پترا از نقشه ها ناپديد شد و تبديل به افسانه گرديد. در سال ‏‏1812، يوهان بورك هارد، مسافر سوئيسي پنهاني وارد اين شهر شد كه به شهري اسلامي تغيير يافته بود و ‏داستان خود را با دنيا قسمت نمود.‏
فريبندگي پترا، بيشتر ناشي از واقع شدن آن در حاشيه ي وادي عرب، بخشي از شکاف دره ي بزرگ ‏است. تپه هاي ماسه سنگ ناهموار، ژرف دره ي عميقي را شكل مي دهند كه به راحتي از همه طرف ‏حفظ مي شود. بهترين راه رسيدن به پترا از طريق سیك ‏‎(Siq)‎، دره اي پرپيچ و خم، اغلب باريك كه ‏ناگهان به سوي عظيم ترين بناهاي تاريخي پترا، الخزنه (خزانه) گشوده مي شود، است. اين آرامگاه از ‏سنگ هاي كوهي ساخته شد و با ارتفاع 40 متر ( 131 فوت)، آرامگاه سلطنتي بود- اما افسانه مي گويد ‏كه دزدان دريايي، گنجينه ي خود را در آنجا مخفي مي كردند بنابراين پترا يك خزانه بود. خداي اصلي ‏پتراي باستان، دوشارا ‏‎(Dushara)‎‏ بود كه به صورت سنگ سياه مستطيل شكلي به همراه آلات ‏‎(Allat)‎، الهه ي اصلي اعراب گذشته، پرستيده مي شد. پرستشگاهها را مي توان در نقاط مختلفي در ‏پترا ديد و مكانهاي سرگشاده ي بسياري براي قرباني نمودن به نام قربانگاه وجود دارند.‏

پترا، نماد برجسته ی مهندسي و محافظت است!‏

‎‏ قلعه نویشوان اشتاین، ‏Fussen، آلمان‏‎: ‎

     قلعه نویشوان اشتاین يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي ‏گيري منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و از آن پس، بخشي از تاريخ مي شوند. ‏اين برندگان به عنوان بناها و اثرهاي تاريخي به جهانيان معرفی مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي ‏جهاني هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك ‏از اين بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.. ‏ قلعه ی نویشوان اشتاین در عصري ساخته شد كه قلعه ها و دژ به لحاظ استراتژيكي اصلاً ضروري نبود. ‏در عوض، از تخيّل محض به وجود آمد- تركيبي زيبا و رويايي از برج ها و ديوارها در چشم اندازی زیبا ‏از كوهستان و درياچه ها. تركيبي از سبكهاي معماري گوناگون و كار استادانه ي واقعي به يك اندازه ‏الهام بخش نسلهاي قدیم و جدید بوده است.‏
اسكلوب نویشوان اشتاین ، كه در زبان آلماني به معناي " قلعه ي سنگي شاعرانه ي جديد " است، يك ‏قلعه ي اواخر سده ي 19 در جنوب غربي آلمان مي باشد. گفته مي شود كه اين قلعه، تنها بنا در جهان ‏است كه بيشترين عكس از آن گرفته شده است. اين معروفترين قلعه ي شاه لودوينگ دوم عاشق از ‏بواريا است كه الهام بخش قلعه ی زيباي خفته در ديزيني لند كاليفرنيا در آمريكا شد. قلعه در قله ي يك ‏تپه قرار دارد. يك جاده ي شيب دار و باريك به دروازه ي جلويي منتهي مي شود. برج ها در ديوارهاي ‏بيروني قلعه شامل پلكانهاي گرد هستند. ساخت اين قلعه با 360 اتاق، 17 سال طول كشيد. اين قلعه با ‏برجك هاي خود، روحيه ي قرون وسطايي كاذب و سبك هاي نماي داخلي خود كه از بيزانس به سبك ‏روميان تا «گوتيك» در نوسان بود، خيال واقعي قصه ي پرياني است كه به واقعیت می پیوندد. قلعه ي ‏نيوسك وانستين روي شواليه ي شاعر، لونگرين ‏‎(Lohengrin)‎‏ كه شخصي مهم در اساطير قرون ‏وسطاي آلمان است و نیز روي شخصيت اصلي يك اُپرا، توسط آهنگساز آلماني ريچارد واگنر ‏نامگذاري شد. به خاطر رفتارهاي عجيب و غريب لودويگ و به خاطر اين باور كه او مقدار زيادي از ‏پول كشور بواريا را روي ساختمانها و هنرها (اگرچه لوديگ پول خود را براي نيوسك وانستين استفاده ‏نمود) بر‎ ‎باد داده است، قبل از اينكه قلعه كامل شود، از قدرت بركنار شد.‏
مدتی بعد از غرق شدن مرموز شاه لودويگ در سال 1886، قلعه و نماي داخلي خيره كننده و عجيب آن ‏به روي عموم مردم گشوده شد. بسياري از فرشينه ها و نقاشي ها صحنه هايي از اُپراهاي وگنر را نشان مي ‏دهند كه بر عشق لودويگ به اثر ﻮگنر تأكيد مي كنند. با وجود اين، بسياري از اتاق هاي داخلي بدون ‏تزئين هستند زيرا فقط 14 اتاق قبل از مرگ وگنر آراسته شده بود. اين قلعه توسط يك آتشخانه ی ‏روشن شده با زغال سنگ، هواي فشرده در زير زمين، گرم مي شود. اتاق سلطنت كه در واقع هيچ تخت ‏سلطنتي ندارد، در پشت قلعه در طبقه ي چهارم وجود دارد. قلعه، عظمت خود را در اتاق خواب پادشاه ‏به همراه نقاشي هاي خيره كننده ي روي ديوار، تابلوهاي نقاشي، سنگ تراشي ها، معرق ها و تزئينات به ‏بازديدكنندگان نشان مي دهد. هنرمندان زيادي در آنجا كار كرده اند: نقاشان، مجسمه سازان، ‏سنگتراشان، نجّاران، نقاشان روي شيشه، آهنگران هنرمند، كليد سازها، طراح ها، خياطان و گلدوزها. ‏تخت اتاق خواب پادشاه كنده كاري پر زرق و برقي را نشان مي دهد كه حکاکان چوب بيش از دو سال ‏روي آن كار كرده اند. اين قلعه يك حياط سنگ فرش شده ي خيلي بزرگ دارد.‏

قلعه ي نویشوان اشتاین، دليل مهمي براي قدرت تخيّل و تصور است!‏

‎‏ ماچو پيچو ‏‎(Machu Picchu)‎، پرو‏‎ :‎

     ماچو پيچو يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي گيري ‏منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و از آن پس، بخشي از تاريخ مي شوند. اين ‏برندگان به عنوان بناها و اثرهاي تاريخي به جهانيان عرضه مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏
حدود سال 1440، عقيده بر اين بود كه پاچاكوتك يوپانكو ‏‎(Pachacutec Yupanqui)‎، بنيانگذار ‏امپراطوري اينكا ‏‎(Inca)‎، اين شهر را در ابرهاي معروف به ماچو پيچو ("كوهستان پير") ساخت كه ‏اكنون پرو در آن واقع است. اين مکان شگفت انگیز 2350 متر (7710 فوت) بالاتر از سطح دريا در ‏عمق جنگل آمازون بالاي رودخانه ي اوروبامبا ‏‎(Urubamba)‎‏ قرار گرفته است. ‏
ماچو پيچو كه قرنها توسط دنیای خارج فراموش شده بود هنگامي توجه بين المللي را به خود معطوف ‏نمود كه باستان شناس آمريكايي هيرام بينگام ‏‎(Hiram Bingham)‎‏ در سال 1911 مجدداً آن را ‏كشف كرد.‏
چندين نظريه در مورد آنچه که ماچو پیچو بود، وجود دارد: برخي عقيده دارند كه آن آرامگاه مجلّل ‏‏(محل دفن) پاچاكوتك بود زيرا بقاياي بناهايي وجود دارد كه پوشيده از طلا بود. برخي ديگر تصور مي ‏كنند كه آن يك اينكا"‏IIacta‏"‏‎ ‎‏ بود، محل سكونتي كه هم براي كنترل اقتصاد نواحي فتح شده و هم ‏براي حفظ اشرافيت درجه ي يك اينكا در موقع حمله، ساخته شد. نظريه ي ديگري در مورد اين ايده ‏بيشتر توضيح مي دهد، ديدن ماچو پيچو به صورت كشوري براي اشرافيت اينكا احتمالاً به صورت ‏رصدخانه و براي مراسم طالع بينانه نيز استفاده شده است. در گذشته حداكثر 750 نفر در " شهر گمشده ‏ي اينكاس ‏‎(Incas)‎‏" زندگي مي كرد ند. گفته مي شود كه طرح تاريكي از دامنه ي كوه در پشت ‏ماچو پيچو نماي اينکا را نشان مي دهد كه به آسمان نگاه مي كند، به همراه بزرگترين قله، هواينا پيكچو ‏‎(Huayna Picchu)‎‏ ("كوهستان جوان" ) كه بیني آن را نشان مي دهد.‏
ماچو پيچو منطقه ي كشاورزي پهناوري داشت- به همراه محصولات مفيدي از جمله غلّات، كوكا، و ‏ثعلب و گياهان زينتي ديگر و آنچه احتمالاً بخشهاي زنده و مذهبي بودند. در منطقه ي شهري بالاتر، ‏اينتيهواتاناي معروف (تيرك بستن خورشيد) وجود دارد، كه ستون سنگي ساخته شده از بلوك سنگي ‏در اندازه ي يك پيانوي كنسرت است. اين ساعت خورشيدي دقيقاً تاريخ دو اعتدال شب و روز و تاريخ ‏حوادث مهم آسماني ديگر را نشان مي دهد. تصور مي شود كه در هنگام زمستان، وقتي خورشيد به نظر ‏می رسید هر روز بیشتر ناپدید می شود کشیشان برای جلوگیری از ناپدید شدن کامل خورشید، مراسمي ‏را برگزار مي كردند تا خورشيد را به سنگ ببندند.‏
همه چيز گوياي اين است كه وقتي اسپانيايي ها، به هنگام نبرد با اينكاهاي شورشی ويلكا بامبا، به ‏سرزمين هاي سوزكو ‏‎(Cuzco)‎‏ رفتند، ماچو پیچو به سرعت متروك شد. اما آبله ی كشنده سریعتر از ‏فاتحان اسپانیایی بود، و 50 درصد جمعیت احتمالا به خاطر این بیماری در سال 1527 كشته شدند. ‏حكومت اينكا شكست خورد، بخشي از امپراطوري جدا شد و وارد جنگ داخلي گرديد. بنابراين در ‏زمان پیزارو ‏‎(Pizarro)‎، فاتح اينكا که در سال 1532 وارد سوزكو شد، احتمالا در آن زمان ماچو پيچو ‏از قبل يك شهر متروك بود.‏

مجسمه ی آزادي، نيويورك ، ايالات متحده آمريكا‏‎‏ :‏‎ ‎

     مجسمه ی آزادي يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي ‏گيري منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و پس از آن، بخشي از تاريخ مي شوند. ‏اين برندگان به عنوان بناها و آثار تاريخي به جهانيان عرضه مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏
آزادي روشنايي بخش دنيا» كه عموماً به نام مجسمه ی آزادي شناخته مي شود، در اواخر قرن نوزدهم ‏ميلادي به احترام اهداف آزادي خواهان و استقلال طلبان به دولت آمريكا اهداء شد. اين بنا سمبل اميد و ‏آزادي براي ميليون ها مهاجري بود كه به دنبال سرنوشتي نو سرشار از صلح و خوشبختي وارد آمريكا ‏شده بودند. مجسمه ی آزادي نامزد هفت عجايب جديد دنياست كه به طور نزديكي به یکی از هفت ‏عجايب باستاني دنيا- مجسمه ی عظيم رودس- شباهت دارد. ‏
اين مجسمه مسي واقع در جزيره آزادي نيويورك در 28 اكتبر 1886، يادآور صدمين سال تاريخ ‏آمريكا و دوستي دو ملت در خلال انقلاب آمريكا بنا شد. فردريك آگوسته بارتولدي و گوستاو ايفل، ‏طراحان برج ايفل، پايه داخلي را طراحي كردند. اين مجسمه تلاشی دو سويه بين فرانسه و آمريكا بود. ‏آمريكايي ها پايه ی بنا و فرانسوي ها نيز ساخت مجسمه و نصب آن را بر عهده گرفتند. در جولاي ‏‏1884 كار در فرانسه به اتمام رسيد و350 قطعه در214 بسته، سوار بر ناو فريگت فرانسوي «اسير»‏‎ ‎‎(Isere) ‎‏ در ژوئن 1885 وارد نيويورك شدند. تكه هاي مجسمه بر روي پايه بازسازي شد و 4 ماه بعد ‏در اكتبر 1886، مجسمه در حضور صدها بيننده در جاي خود قرار گرفت. او( مجسمه ی آزادي) هديه ‏ی صد ساله اي بود كه10 سال در آمدنش تأخير داشت. ‏
بانوي آزادي مشعلي در دست راست و لوحي در دست چپ دارد كه روي آن تاريخ اعلام رسمي ‏استقلال آمريكا يعني4 جولاي 1774 حك شده است. يكي از پايه ها روي زنجير بنا شده كه نماد آزادي ‏به دست آمده، است و تاجي با 7 گل ميخ روي سر به نشان 7 دريا و 7 قاره دارد. بلندي بنا از مشعل با ‏احتساب پايه ها 93 متر مي باشدكه شامل پايه و ستون ها مي شود. مجسمه ساخته شده از ورق هاي ‏نازك مس است كه توسط فرآيندي به نام « حكاكي برجسته» در ورق هاي چوبي، كوبيده شده اند و ‏سپس با صفحه هايي بر يك اسكلت از جنس استيل سوار شده اند كه وزني معادل 204 تن را شامل مي ‏شود و ستون هاي آن 24500 تن است. ‏
شعر «کلزوس نو» از اِما لازاروس در 1903 روی يك صفحه ی برنزي كوچك حكاكي شده و در موزه ‏ی پايه ی مجسمه نگهداري مي شود. بيت مشهور آخر شعر مي گويد:‏
‎‏ خستگي ات را، فقرت را و انبوه اشتياق انباشته شده ات براي تنفس آزادي را به من بده. آرامش ساحل ‏پر بارت را به سوی بي خانمان ها بفرست، طوفان به سوي من. من چراغ اميدم را در كنار دروازه ی ‏طلايي بر دست مي دارم! ‏‎

مجسمه ی آزادي، نمادي عظيم از شهامت و اميد است!‏

خانه ی اپراي سيدني، سيدني، استراليا ‏‎‏ :‏‎ ‎

      خانه ی اپراي سيدني يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي ‏گيري منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و پس از آن، بخشي از تاريخ مي شوند. ‏اين برندگان به عنوان بناها و آثار تاريخي به جهانيان عرضه مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏
‏ خانه ی اپراي سيدني در سيدني و در ایالت نیو سات ولز کشور استراليا قرار دارد. این بنا رسماً در20 ‏اكتبر1973 توسط ملكه اليزابت دوم گشایش یافت، كه به همراه مراسم آتش بازي در افتتاحيه و اجراي ‏سمفوني شماره 9 بتهون بود. اين معماري بي نظير، قاره استراليا را در نقشه معماري جهان قرار دارد. ‏توانايي خلق آثار هنري انتزاعي، تنها پس از اختراع عكاسي در اواخر قرن نوزدهم توسعه يافت يعني ‏هنگامي كه نقاشان شروع به آزمايش و تجربه تفسير انتزاعي و كوبيسمي از واقعيت كردند. خانه ی اپراي ‏سيدني يكي از مشهورترين و متمايزترين ساختمان هاي قرن بيستم و يكي از معروف ترين مكانهاي ‏اجراي هنر در جهان است كه در نقطه ی ‏Bennelong‏ بندر سيدني و با چمنزاري در جنوب و نزديك ‏به پل بندر سيدني واقع شده است. ساختمان و محوطه آن نمادي از استراليا شده است. تقريباً شكل بادباني ‏و صدفي مقطع آن، اين را به نظر مي رساند كه قايق هاي بادباني بسیاری در بندر وجود دارند. هر هفته، ‏هزاران توريست بدون علاقه به اپرا و يا با كمي علاقه به آن، از اين بناي تأثير گذار ديدن مي كنند. ‏
خانه ی اُپراي سيدني شامل زميني به مساحت8/1 هكتار مي باشد، كه داراي 183 متر ارتفاع و 120 متر ‏عرض در عريض ترين نقطه ی خود است. اين بنا توسط 580 تير بتني حفر شده در 25 متري زير سطح ‏دريا پشتيباني مي شود. قدرت برق آن نياز مردم يك شهر25000 نفري را تأمين مي كند و قدرت برقش ‏را بوسيله 645 كيلومتر از كابل برق توزيعي بدست مي آورد. سقف خانه ی اُپرا از1.056.000 كاشي ‏سفيد گرانيتي خود تميز شونده (‏Cleaning ‎‏- ‏‎ Self‎‏) كه از سوئد وارد شده اند، ساخته شده است. ‏
خانه ی اُپراي سيدني داراي1000 اتاق است كه شامل5 سالن تئاتر، 5 استوديوي تمرين، 2تالار اصلي، ‏چهار رستوران، 6 كافه و چندين مغازه و فروشگاه براي سوغات مي باشد. فضاي داخلي اش ساخته شده ‏ازگرانيت صورتي و چوب است. 5 سالن اجراي برنامه در خانه ی اُپرا وجود دارند كه شامل: سالن ‏كنسرت با 2679 صندلي و بخش بزرگ خانه ی اُپراي سيدني كه بزرگترين بخش عملياتي با قابلیت جابه ‏جايي مكانيكي ـ با 10000 لوله ـ در جهان است، سالن تئاتر با 1547 صندلي، سالن نمايش تئاتر با 544 ‏صندلي، تماشاخانه با 398 صندلي و سالن استوديو نیز با 364 صندلي مي باشند. ‏
خانه ی اُپراي سيدني، علاوه بر بسياري از اين توليدات موسيقی، تئاترهاي ديدني و رقص باله، مركز ‏برگزاري اپراي استراليا، محل استقرار شركت تئاتر سيدني و اركستر سمفوني سيدني است. ‏

خانه ی اُپراي سيدني انعکاسی از انتزاع و خلاقيت است!‏


‎‏ تاج محل، آگرا، هندوستان‏‎: ‎

     تاج محل يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي گيري ‏منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و پس از آن ، بخشي از تاريخ مي شوند. اين ‏برندگان به عنوان بناها و آثار تاريخي به جهانيان معرفی مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم. ‏
تاج محل چون گوهري گرانبها از هنر مسلمانان در هند مي درخشد. اين آرامگاه- مسجد ـ باشكوه ‏توسط شاه جهان، پنجمين امپراتور مسلمان مغول، ساخته شد. او اين بنا را به ياد همسر زیبا و محبوب ‏ایرانی تبارش، شاهزاده اَرجومان بانو، كه با نام « ممتاز محل» معروف بوده است، بر پا کرد. شاهزاده تأثير ‏بسزايي در زندگي و روند سياسي سلطان داشت، اما در سن 39 سالگي هنگام به دنيا آوردن چهاردهمين ‏فرزند خود در سال 1631 میلادی در گذشت. مرگ همسر، فرمانروا را در غم فرو برد. آخرين وصيت ‏او به سلطان اين بود كه به ياد او بنايي بسازد كه دنيا تاكنون به خود نديده است. بنابراين امپراتور تصميم ‏گرفت بنايي افسانه اي با مرمرهاي سفيد بسازد كه دور تا دور آن را باغي ديوار مانند فرا بگيرد. شاه ‏جهان بعدها توسط پسرش از سلطنت سرنگون شد و مدت هشت سال در قلعه قرمز نزديك بنا زنداني بود ‏و گفته مي شد كه مي توانست تاج محل را از پنجره سلول خود ببيند. او پس از مرگ در تاج محل دفن ‏شد. تاج محل بين سالهاي 1631و 1648 بنا شد، حدود000/20 كارگر روزها كار مي كردند و در شهري ‏نزديك تاج محل كه مخصوص آنان ساخته شده بود زندگي مي كردند. اين شهر به یاد شاهزاده مرحوم، ‏ممتاز آباد، نام گذاري شدكه هم اكنون با نام تاج گنج شناخته مي شود. مصالح مورد نیاز از سراسر هند ‏و آسياي مركزي با كمك يك هزار فيل به منطقه حمل می شد.گنبد مركزي 57 متر ارتفاع دارد. به طور ‏مجموع، از 28 نوع سنگ زينتي در ساخت بنا استفاده شده است: سنگ ماسه سرخ رنگ از فاتحپور ‏سيكري، يشپ (نوعی سنگ زینتی) از پنجاب، بلور و سنگ سبز از چین، فيروزه از تبت، سنگ لاجورد ‏و ياقوت كبود از سريلانكا، زغال سنگ و عقيق از عربستان، الماس از پانا و مرمر سفيد از ماكرانا، ‏راجاستان. تقريباً روي تمام سطوح، كار شده و معماري نمای بیروني از بهترين نمونه هاي معماري مغولی ‏در تمام دوران هاست. ‏
برخلاف ديگر آرامگهاهاي مغولي، باغ های تاج محل به طور كامل روبروي بنا قرار دارند و نه در پشت ‏آن و هيچ نقشي در پشت زمينه ندارند؛ در عوض آسمان در پس زمينه ی آن قرار دارد. از آن جايي كه ‏بنا روبروي يك دشت قرار دارد و دور تا دور آن رودخانه اي جاري است، اين پس زمينه ی جاودان به ‏طرزي جادويي عمل مي كند و انعكاس رنگ ها بر روي سطوح مرمرین تاج محل ، همواره رنگ و ‏سيمای بنا را دگرگون مي كند. تركيب بندي اشكال و خطوط در بنا كاملاً متقارن و همسان است. ارتفاع ‏زياد معبد همراه با ظاهر هرمی شكل آن، تاج محل را سرشار از زيبايي مي كند و آن را همچون هاله ‏شناور در فضا جلوه مي دهد. ‏
خواستگاه نام «تاج محل» هنوز ناشناخته مانده است. در داستانهاي عاشقانه ی منطقه ی شاه جهان، اين بنا ‏با نام راوزا ( مقبره) ممتاز محل معروف است. اعتقاد بر اين است كه تاج محل، كوتاه شده ی نام همسر ‏سلطان بوده است.‏

تاج محل، سمبل با شکوهی از عشق و محبت است!‏

تيمبوكتو، مالي‎‏ :‏‎ ‎

     تيمبوكتو يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي گيري ‏منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و پس از آن، بخشي از تاريخ مي شوند. اين ‏برندگان به عنوان بناها و آثار تاريخي به جهانيان معرفی مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏
‏ تيمبوكتو يكي از غني ترين مكانهاي جهان مي باشد و در قرن دوازدهم تأسيس شده است. اين مكان در ‏تقاطع چهار مسیر مهم كاراواني قرار گرفته و جهان قدرتمند و توسعه يافته عرب را معرفی مي كند. يكي ‏از نخستين دانشگاههاي جهان كه به دانشگاه اسلامي سانكُره مشهور است و20 هزار نفر در آن تحصيل ‏كرده اند در اين مكان بنا شده بود. امروزه از آن يك افسانه شگفت انگيز باقي مانده و بدين سان، به يكي ‏از عجايب باستاني - باغهاي معلق بابل- تشبيه شده است. ‏
ممكن است كه نام تيمبوكتو « چشمه بوكتو» از نام يك زن توارگي به نام بوكتو گرفته شده باشدكه ‏اولين چشمه را در مكاني كه شهر قرار دارد، حفر كرده است. افسانه هاي ثروت تيمبوكتو باعث ترويج ‏كاوش اروپايي ها در ساحل جنوبي آفريقا شد. لغت «تيمبوكتو» اغلب براي توصيف مكاني بسيار دور و ‏يا جايي كه شايد اصلاً وجود نداشته استفاده مي شود و در واقع شهري است در مالي و در حاشیه ی ‏جنوبي صحرای بزرگ آفریقا،كه حدوداً در 8 مايلي رودخانه ی نيجر قرار دارد. ‏
تا قرن 14، تيمبوكتو به يك مركز تجاري بزرگ و يك قطب دانش و فرهنگ اسلامي تبدیل شده بود. ‏وقتي امپراتور مانسا موسا در سال 1324 براي زيارت به مكه رفت، نظر اروپايي ها و عرب ها را نسبت به ‏آفريقاي جنوبي تغيير داد. او با توقف در قاهره طلاهاي بسيار زيادي را بخشيد كه اين امر باعث نزول ‏ناگهاني بازار پول محلي شد. او مسجد باشکوهی را ساخت و معمار گرانادا ،ابواسحاق، را بر آن داشت ‏تا مسجد سانكُر را طراحي كند و در كنارش دانشگاه سانكُر را بنا کرد.‏
تا دهه 1450 نزديك به 100.000 نفر در اين شهر زندگي مي كردند كه ‏ ‏ آنها اديب و دانشمند بودند و ‏باقي در مصر و مكه به تحصيل پرداخته بودند. شهر بین سالهاي 1403 و 1591 به اوج خود رسيده بود، ‏يعني هنگامي كه بازرگانان آفريقاي شمالی نمك، پارچه و اسب را با طلا و برده معامله مي كردند. لئو ‏آفريكانوس، مسلماني از گرانادا، از ملاقاتش در سال 1526 و علاقه ی مفرط اروپايي ها به « شهر طلا» ‏مي نويسد. در سال1591، موروكو، تيمبوكتو را تسخير کرد و خيلي زود دانشمندان را به دليل ناسپاسي ‏دستگير كرد و بعضي را کشت و بعضی ديگر را نیز تبعيد كرد. ويرانگرتر از اين حمله ی موروكو، حمله ‏هاي بامبارا، فولاني و توارِگ بودند كه حتي سربازان موروكو هم در برابرشان از بين رفتند. در سال ‏‏1788، گروهي از انگليسي ها انجمني را براي كشف بخش هاي داخلي آفريقا تشكيل دادند كه در ابتدا ‏براي كشف منبع نيجر و دستيابي به تيمبوكتو شروع به كار كردند. از مشهورترين شكست ها در اين ‏كشف می توان به دزديده شدن، شكنجه دادن و غرق شدن شخصي به نام مونگو پارك اشاره کرد. در ‏سال1824، جامعه ی جغرافيايي فرانسه جايزه اي را براي اولين فرد اروپايي ای كه تيمبوكتو را ملاقات ‏كند و زنده باز گردد در نظر گرفت. کاوشگر اسكاتلندي ـ گردون لينگ در 1824 موفق به اين كار شد، ‏اما دو روز بعد، هنگام خروج از شهر دزديده شد. تيمبوكتو در سال 1894 توسط فرانسه تسخير شد و ‏توسط اين كشور به حال عادي بازگشت. در سال 1960، تيمبوكتو بخشي از جمهوري مستقل مالي شد. ‏

تيمبوكتو معرف خرد و عرفان است!‏

استون هنج( ‏Stonehenge‏ )، آمسبری، انگلیس‎‏ :‏‎ ‎

     استون هنج يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي گيري ‏منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و پس از آن، بخشي از تاريخ مي شوند. اين ‏برندگان به عنوان بناها و آثار تاريخي به جهانيان معرفی مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏
استون هنج يك اثر خرسنگي (‏megalith‏ ) متعلق به عصر مفرغ است كه در جنوب انگلستان واقع شده ‏و از خاك فرم داده شده در اطراف(گرداگرد) يك محوطه دايره ای شکل و از سنگ هاي عظيم الجثه ‏ساخته شده است. هنوز علت ساخت این اثر تاریخی و اینکه توسط چه کسی بنا شده است، معلوم نيست. ‏
امروزه، نيمي از اين اثر تاريخي بر جای مانده است- بعضي از سنگ هاي آن افتاده اند و سقوط كرده اند ‏و مابقي براي كار ساخت و يا مرمت راههاي مزارع ربوده شده اند و در طي قرن ها، بازديدكنندگان ‏مقداري از آنها را براي يادگاري برداشته اند. ‏
‏ استون هنج در سه مرحله و با تغيير چيدمان سنگها در دفعات زياد در مرحله ی آخر ساخته شده است. ‏
برآورد شده كه براي ساخت اين بنا ميليون ها ساعت كار نياز بوده ـ در حدود 243 سال كار براي هر ‏شخص! این اولين بناي تاريخي است كه حدود 3100 سال پيش از ميلاد مسيح ساخته شده و نیز از يك ‏حصار دايره اي شکل به قطر 110 متر برخوردار است.گودال ها به صورت دستي و با كمك استخوان ‏هاي حيوانات به عنوان بيلچه، حفر شده اند و از شاخ گوزن نیز به عنوان كلنگ بهره برده شده است. 56 ‏حفره در اطراف مرز گودال براي نگه داشتن تيرهاي چوبي حفر شده است. استون هنج در حدود 2500 ‏سال پيش از ميلاد مسيح تجديد بنا شد- اين بار، با سنگهاي آبي از جنس ماسه سنگ كه از كوهستانهاي ‏Preseli‏ در 380 كيلومتری ولز به دست آمده بودند، صورت گرفت. احتمالاً اين سنگ ها را بر روي ‏كلک بزرگي شناور در امتداد رودخانه ‏Avon‏ به طرف بالا حركت داده اند و به محل مورد نظر آورده ‏اند. ذكر اين نكته جالب است كه هر سنگ حدوداً 5 تن وزن داشته است. ‏
مرحله نهايي در حدود 2300 سال قبل از ميلاد آغاز شده بود. سنگ هاي آبي از جا در آورده شدند و ‏جا بجا شدند و حتي كمي با ماسه سنگهاي بزرگ و سنگ هاي ‏Sarsen‏ ادغام شدند و بعد ازآن به سايز ‏گوي هايي به اسم ‏maul‏ كوبيده و تراشيده شدند. هر جفت از سنگ ها به طور قائم بلند شده بود و با ‏یک تكنيك پيچيده و با استفاده از لنتو در بالا به يكديگر متصل شدند. تصوير يك خنجر و 14 تيغه تبر ‏بر روي يكي از‏‎ Sarsen‎‏ ها حك شده و ساير تبرهاي كنده كاري شده، در نماي بيروني سنگها ديده ‏شده اند كه احتمالاً مربوط به عصر مفرغ، يعني 2100 سال پيش از ميلاد مسيح هستند.‏
‏ اسطوره هاي بسیاري درباره استون هنج وجود دارد؛ زماني كه شمال شرقي و جنوب غربي در یک خط ‏مستقیم ردیف می شوند، فرضيه اي وجود دارد كه تشريفات مذهبي نجومي با تحويل نقطه ي اعتدال ‏درگير می شده است- براي مثال، در يك صبح نيمه ی تابستان، نخستين اشعه هاي خورشيد به طور ‏مستقيم به مركز اين بنا يعني در ميان آرايش نعلی شکل آن وارد مي شدند. ساير دانشمندان بر اين ‏باورندكه‎ ‎استون هنج، مقصدي طولاني براي يك حركت دسته جمعي براي اجتماع در حال تشييع جنازه ‏بوده است، در حالي كه افسانه هاي قديمي مي گويند که مرلين جادوگر غولي داشت كه اين بنا را براي ‏او ساخته و يا اينكه به گونه اي ساحرانه، اين سنگ ها را از ايرلند به اين مكان منتقل كرده است؛ بعضی ‏دیگر نیز معتقدند كه شيطان، اين بنا را بر پا كرده است.‏

استون هنج ، حتي هم اكنون، معرف فريب و استقامت است!‏

آكروپوليس آتن، آتن، يونان‎‏ :‏‎ ‎

     آكروپوليس يكي از 21 نامزد نهايي رقابت انتخاب 7 عجايب جديد دنياست. برندگان اين رأي گيري ‏منحصر به فرد در هفتم جولاي 2007 اعلام خواهند شد و از آن پس، بخشي از تاريخ مي شوند. اين ‏برندگان به عنوان بناها و اثرهاي تاريخي به جهانيان معرفی مي شوند؛ بناهايي كه داراي معنايي جهاني ‏هستند و بخشي از ميراث فرهنگي مشترك مردم جهان به حساب مي آيند. از آنجايي كه هر يك از اين ‏بناها يادگاري بي همتا ست از فرهنگ و كشوري خاص، همه ی ما به اين 21 منتخب نهایی مي باليم.‏
آكروپوليس ( در يوناني به معناي شهر بزرگ) در بلندي كوهي كه اكنون به نام صخره مقدس شناخته ‏مي شود بنا شد و هدف از ساخت آن تأمين امنيت براي شهروندان بود. گفته شده است كه اين شهر در ‏زمانهاي باستان به نام ‏Cecropia‏ و به افتخار ابليس، كيكروپس و يا سكروپس، اولين شاه آتني ساخته ‏شده است. معبدي بزرگ كه وقف آتنا پولياس ( خدای محافظ شهر) است، احتمالاً در اواسط قرن ‏ششم قبل از ميلاد بنا شده‎ ‎است. اين معبد آهكي به سبك معماري قديم يونان به نام معبد‏Bluebeard‏ ‏‏(ريش آبي) شناخته می شده است، به اين علت كه سه مجسمه كه ريشهاي آبي تيره داشتند در آن جا ‏قرار گرفته بودند. با قطعيت نمي توان گفت كه اين معبد جايگزين معبد ديگر شده يا صرفاً در محلي ‏مقدس بنا شده است. در اواخر همين قرن ( سده ششم قبل از ميلاد) معبد ديگري بنا شد كه آن را ‏آرخائوس نائوس (‏Archaios Naos‏) مي ناميدند. ‏
بخش بزرگي از آكروپوليس از جمله پارتنون قديمي در يورش ايرانيان در 480 قبل از ميلاد تخريب ‏شد. پس از پايان جنگ، اهالي آتن ابتدا در مراسمي قطعات و ابزار هنري و عبادتي را كه ديگر قابل ‏استفاده نبود دفن كردند و سپس اقدام به مرمت بنا كردند. اين بخش، غني ترين گنجينه شناخته شده ‏درآكروپوليس است كه طي ساليان با بازسازي معبد، از تخريب مصون مانده است. ‏
بخش عمده اي از معابد بزرگ تحت رهبري پريکلس در دوره اي كه آن را عصر طلايي آتن مي نامند ‏باز سازي شد. فيدياس، پيكر تراش بزرگ، به همراه دو معمار مشهور، لكتنيوس و كاليكراتس، مسئول ‏بازسازی اين بناي تاريخي شدند. اواسط قرن پنجم قبل از ميلاد، آكروپوليس به شكل امروزي خود ‏رسيد. بعد از يك وقفه به علت جنگ پلوپونيسيان، ساخت بنا در خلال صلح نيكياس در بين سالهاي421 ‏و 415 به پايان رسيد. ‏
معابد آكروپوليس مجموعه اي از گرانبهاترين گنجينه هاي معماري دوران باستان هستند. امروزه، پارتنون ‏نشان و سمبل جهاني تمدن يونان به شمار مي رود؛ هم چنين در آرم يونسكو تصوير معبد، نمادي از ‏فرهنگ و آموزش مي باشد. ‏

آکروپولیس، سمبل با شکوهی از تمدن و دموکراسی است!‏


[1] [2]

روشن بابائی همتی ‏ ‏